السيد الطباطبائي
386
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
و به عبارت ديگر : سخن مجلسى در « هستى لوح » است نه در « چيستى آن » . و سخن علامه طباطبائى در چيستى آن است كه درست است بايد اين چنين تاويل شود همانطور كه حديث ها تأويل كرده اند . استدراك : در مباحث گذشته به طور مستدل روشن شد كه همه چيز غير از خدا ، جسم است يا جسم كثيف يا جسم لطيف . و حضور روح در بدن نيز حضور يك جسم است در جسم ديگر مانند حضور انرژى برق در سيم برق و يا در فلان صفحه آهنى . كه هر دو ماده و مادّى هستند ليكن يكى فشرده تر و كثيف تر و ديگرى بسيط و لطيف . و همين طور است حضور عقل در انسان . بنابراين ملك و فرشته نيز جسم است و محدود است پس گنجايش ثبت يا حفظ وقايع بى نهايتِ كائنات را ندارد . بنابراين خود همين تأويل نيز نيازمند تاويل است به يكى از دو صورت : 1 - دو فرشته لوح و قلم ، وقايعى را كه واقع خواهند شد ، پيشاپيش مرحله به مرحله ، ثبت مى كنند . نه همه آن چه كه تا به ابد رخ خواهد داد . 2 - اساساً مسئله به ابديت ، و ابدى بودن جريان مخلوقات ، ناظر نيست . تا اشكال حضور بى نهايت در با نهايت ، پيش بيايد ، بل مسئله به « تا قيام قيامت » مربوط است . يعنى آن چه در لوح ثبت شده ، واقعه هائى است كه تا روز قيامت رخ خواهند داد ، همانطور كه حديث هائى همين قيد قيامت را آورده اند . در اين صورت ، موضوع محدود مىشود و ثبت آن در يك لوح ، محال نمى شود و نيست . و صد البتّه اين صورت دوم ، اساساً تأويل نيست ، عين پيام حديث ها است . در نتيجه روشن مىشود كه سخن علامه مجلسى هم در هستى لوح و هم در چيستى لوح ، هيچ ايرادى ندارد ، و علامه طباطبائى توجه لازم را نكرده است .